تبليغاتX
Girlie
Girlie
( )
خوش اومدی رفیق..!


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

( )

توجه! توجه!

ای دوستان!ای رفقا!ای دوست!ای رفیق!ای دوست رفیق رفقای من!

لطفا جمع شوید...!

.

.

.

سپس خود را در هم ضرب کنید بعد هم بروید زیر رادیکال!

(هیچی کار خاصی نداشتم فقط خواستم من بعد با توجه به وبلاگم سربزنید! لطفا با توجه!


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

فرصت طلایی ( )
فرصت عزیز:

دیروز تو را می جویدم برای امروز

امروز که تو را یافتم پی فردایی هستم برای جبران کم کاری های دیروز

و امروز همان دیروز و فردایی است که باید از نو شروع کرد..!


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

تنهایی ( )

ای کاش زندگی معنا می شد واسه دل تنگیام بهانه می شد

بهانه ها هست چیزی که نیست تویی

توباید باشی دراین هجوم تنهایی

اره نبود تو اتیمی ش زنه به این قلب یخ زده

بعد رفتنت چیزی که موند فقط بود خاطره

تورو یادم میاد با بغض اخر ت

بیا تنهایی رو تعریف کن با همین صدا ی صبورت

تموم زندگیم دچار یک ریسک بزرگه

که تو روتوش معما می کنه

این رویا ها ساخته شده ی تو ذهمنم با توئه که هر لحظه معنا می ده

.چه فایده وقتی بغض امونم نمی ده که قافیه ها رو بگم

وقتی تو نیستنی نباید حرفی باشه اصلا چیو بخوام بگم

روشنه برام نمی خوای بمونی

فقط یه سوال برام می مونه

دستات بعد از من کیو می خواد اینجوری پس بزنه ؟

چرا صدات لرزید نگام کن دنبال راهمو بگیر

ببین چی بسرم اوردی نامرد پست حسود


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

ایمان ازجنس باران ( )

روزی روزگاری اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند.روزموعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شوند وتنها یک پسر بچه با خودش چتر اورد واین یعنی ایمان!


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

( )

پسر ها نمی توانند :

سوتی ندهند

با داشتن هیکلی ضایع تی شرت نپوشند و فیگور نگیرند!!

از کلاس پنج صورتشونو شیو نکنند!

پس از یافتن اولین مو درپشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!

در مهمانیها احساس بامزگی نکنند وچرت و پرت نگویند!

کت وشلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند وکروات قهوه ای نزنند!

از9 سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشینه باباهرو درنیارند!

وکلا ماجراهای من در اوردی از خودشون  تعریف نکنند(خالی بندی از نوع نامبر وان)


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

( )

چرا اینقدر پسر ها اینقدر ضایع هستند(یه دلیل محکم وجود داره که می گه اونها از همون موقعه ی تولد ضایع به دنیا می ایند  وضایع هم از این دنیا می روند)

1-واسه اینکه وقتی پسر ها سوار اتوبوس می شوند اگر صندلی هم خالی باشد میرن ته اتوبوس تو ترافیک چله تابستون 1ساعت سرپا می ایستن شاید بند کیف دختره گیر کنه بهشون(چه ضایع!!!)

2-واسه اینکه وقتی می رن کوه پشت دختره میرن بالا از کوه ،بعدش کم میاره و رنگش سرخ می شه وتازه می فهمه که دختره کوهنورد بوده!!چقدر پسرها ضایعند!!!

3-واسه اینکه وقتی حس غرورشون گل می کنه می بینه دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میره جلو با پسره دعوا می کنه بعدش که حسابی کتک خورد می فهمه که یارو داداش بود!!بسه دیگه این همه ضایع بازی توروخدا!!

فعلا تا همین جا...!


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

فقط برا ی خنده...هه..هه..! ( )

آقا پسرها بخوانند دختر خانم ها بخندند!!!!

۱)چرا آقا پسرها وجدان پاکی دارند؟

چون معمولا از آن استفاده نمی کنند!

۲)چرا روانکاوی مرد ها نسبت به خانم ها خیلی سریعتر انجام می پذیرد؟

چون هنگامی که زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد آقایان همان جا هستند!

۳)وضعیت تحمل ناپذیر چیست؟

چند آقا پسر در یک اتاق.

۴)شباهت آقا پسر ها با آگهی های بازرگانی چیست؟

شما نمی توانید حتی یک کلمه از حرفهایشان را باور کنید،و هیچ چیز بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد!

۵)چرا آقا پسرها فقط نیمی از زندگی خود با بحران مواجه اند؟

چون آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند!

۶)برای درست کردن ذرت بوداده ،چند آقا پسرلازم است؟

سه تا:یکی ما هی تابه روی گاز نگه دارد و دونفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهی تابه برسد!

۷)آقا پسرها لباسهایشان را چگونه انتخاب می کنند؟

کثیف کثیف اما قابل پوشیدن!!

چرا آقا پسر ها عجیب اند؟

۸)چون تنها یک نفر از آنها می تواند خودروی 2میلیون تومانی بخرد و سیستم صوتی 4 میلیون تو مانی روی آن نصب کند!!!


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

( )

بهتون پیشنهاد می کنم حتما این شعر رو بخونید واقعا زیباست!

حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره

از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو...رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این افکارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت..


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

( )

جوابش...!

 پاسخ زیبا ی فروغ فرخ زاد:

  من به تو خندیدم

  چون که می دانستم

  تو به چه دلهره ازباغچه همسایه سیب را دزیدم

  پدرم از پی من تند دوید

  و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

  پدر پیر من است

  من به تو خندیدم

 تا که با خنده تو پاسخ عشق خالصانه تو را بدهم

 بغض چشمان تو لیک لرزه به دستان منو

 سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 دل من گفت برو

 چون نمی خواست به خاطر سپارد گریه تلخ تو را

 و من رفتم وهنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

 حیرت و بغض تو تکرارکنان می دهد آزارم

 و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چی می شد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت..


+ نوشته شده در ساعت توسط شادی |

مطالب پيشين